ميرزا محمد على وفا زواره اى
102
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
گويند يكى از تجّار كه در ثروت از همه در پيش و مكنتش ، از همه بيش بود ، در آن معامله سود زندگانى ، به زيان آورد و فجأتا ، سرمايه حيات به مشترى بازار ارواح ، نقد تسليم كرد . برخى از بازرگانان ديگر نيز از « 1 » بندر صورت بستند و به سراى شهرستان معنى پيوستند . نوّاب مشار اليه را سيزده تن از صغار اولاد و زوجات و سرارى حرم و جوارى خدم و اساس و اسباب و اوانى و اثواب و فرايد ذخاير و طرايف جواهر و صندوقهاى اقمشهء زرتار و قمطرههاى البسهء گوهرنگار و ديگر ما يحتاج و اسباب كه « 2 » ذكر آنها ، موجب اطناب و طول كتاب و لازم بزرگى نوّاب است ، در آن ساعت ، لشكر صرصر را عرضه تاراج و پىسپار افواج امواج آمد . بىثباتى اوضاع روزگار و بىقرارى دهر ناپايدار كه سراسر خيال و خواب است و لمعان سراب ، معاينه ديد و بدعهدى اين عجوز ستم نهاد و بىوفايى اين عروس هزار دامادش ، به رأى العين مشهود افتاد . شعر مجو درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجوزه ، عروس هزار داماد است 60 با همراهانش ، تفحص را چون بحر طوفان رسيده ، به هم برآمدند و چون كشتى شكسته به سر درآمدند . بالاخره ، سراسيمه « 3 » ، به دربار حاكم مسقط رفته ، آن حديث هايل و واقعهء جانگسل كه از عجايب روزگار و از غرايب دهر ستمكار بود ، معروض داشتند . او را نيز از اين « 4 » حادثه ، دل بر ايشان سوخته ، جمعى از سيّاحان صرصر سير و ملاحان نهنگ فعل را در آن بحر پرشور ، به نزديك و دور روانه كرد « 5 » ، تا مدّت سه ماه ، ماهىوار و بادكردار ، زير و زبر آن بحر ذخّار را پيمودند . از آن چهار كشتى ، علاوه « 6 » بر اموال و اثقال هركسى ، چهارصد تن ، در آن مسكن داشت . چندانكه شتافتند ، اثرى از آثار آنها نيافتند . نواب مشار اليه ، بعد از حصول بأس و وصول نوميدى ، مقطوع العلائق و مسلوب العوائق كه مقصدى چنان را در خور و لايق است ، ادريسوار و عيسىكردار ، به سپهر عزّ و علا برآمد و با ملائكه ملاء اعلا همسفر گشت . القصّه ، خود را به آن مراقد منوّره و مشاهد مطهّره رسانيد . وقتى كاتب در توصيف و تحسّر
--> ( 1 ) - بار از ( 2 ) - ما يحتاج كه ( 3 ) - آسيمهسر ( 4 ) - از آن ( 5 ) - كردند ( 6 ) - كه علاوه